![]() |
![]() |
|
| سلام حال احوال .میخوای نظر بدی .ایول بابا. راضی به زحمت نیستما. |
|
دمدمای عیدو................
این روزا همه مخصوصا خانوما دغدغه خونه تکونی دارن. ایجا بعضی آقایونن که کمر درد دارن .کتف درد دارن. همچین نمی دونم چی میشه چطور میشه درست توی بهمن و اسفند دکتر شون تجویز می کنه که: شما آقای عزیز حرکت سنگین اصلا.بار سنگین احیانا ابدا.کار سنگین مطلقا جالبه درست ۲۹ اسفند خوب میشند بعد حس می گیرن برن خرید یا مریض نیستن میگیم خدایی نگاه کن خونه کثیفه.دیوار لک داره.اونجا گرد داره.پرده ها خاک گرفته دوده داره.انگار نه انگار موندیم حیرون ما خانوما که دمدمای عید باید اینقدر حرص بخوریم یاد قدیما بخیر که دغدغمون عیدی مامان بزرگ و کفش و لباس نو و پیک بهاری بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 16:52 توسط سارينا |
|
|
قضاوت مردم در مورد پولدارها و پول ندارها اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن:
در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره .... فکر کنم خودش از خارج خریده در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده ... از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره .. در مورد بی پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه ... اگر تند تند غذا بخوره : در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده اگر آروم و کم غذا بخوره : پولداره : احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!! بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره ... اگر با جنس مخالف صحبت کنه : پولداره : عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ .... دختر و پسر براش یکیه .... آی اینطوری حال میکنم ...... بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه .. بپا نخوریش اگر درس بخونه :
پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه .... این تو ایران نمیمونه ..... مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه .... انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته ... اگر درس نخونه : پولداره : پول داره درس میخواد چیکار .... درس برا بچه بی پولا و بیکاراست بی پوله :بد بخت نون نخورده نمیتونه درس بخونه در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادری پولداره : آفرین به این تربیت صحیح ... معلومه خالصانه مسلمونه ... این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه بی پوله : اوهوک .... چقد امل ... کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟ درمورد پسرهاي جوون ››› مدل ابرو قشنگ و زير ابرو گوگول پولداره : بابا مايكل جكسون ... لئوناردو .... گاتوسو ... برم زير ابروهاي شيطونيتو بي پوله : مرتيكه خجالت نميكشه .... آرايش ميكني ؟! اين روزا ديگه دختر پسرا از هم تشخيص داده نميشوند ... وانگهي چي شده داداشمون ..... ازدواج :
پولداره : یکی دو تا کمه ..... من جای این بودم اصلا" ازدواج نمیکردم ... این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ..... تیر تپرش بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !! پیاده روی : پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام .... هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا" پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه . بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره ... قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره . تعویض ماشین : پولداره : بابا تنوع .... آخرین مدل ... سنت اگزوپری ... پارکینگ دیگه جا نداره بی پوله : دبیا ... تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده تعویض کار :
پول داره : شکمه پره ... چه این بشقاب چه اون بشقاب ....... پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار ... میباره براش بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده رانندگی : پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره بی پوله : عمو جون ترمز اون وسطیست ... الاغا رو کجا بستی ؟! گوسفندا رو چه کردی ؟!!؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:3 توسط سارينا |
|
|
سلام بچه ها من بزودي مي يام .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 18:38 توسط سارينا |
|
|
* چند روزی هست که می خواهم بنویسم اما
بی حوصلگی و رخوت ، شاید به خاطر دلمشغولی های زندگی بدجور فرصتامو ازم گرفته نزدیک دو ماه از پاییز هم گذشت مثل برق ، مثل باد به همین سادگی ... * نه اینکه فکر کنی چیزی برای نوشتن نیست ها ... نه هست ، فراوان و جسته گریخته اما گاهی ، رخوت ، چنان در من نفوذ می کند که درمانی برایش نیست جز خزیدن زیر گرمای لحاف و زانو را در شکم حایل کردن و به یاد روزهای نارس بودن ، خوابیدن و گاهی وقت ها هم ، نیمه خواب نیمه بیدار سرک می کشم زیر تخت تا ببینم کسی آن زیر مخفی نشده باشد هنوز که هنوزاست این عادت کودکی با من مانده شاید روزی در همین سرک کشیدن ها با جن ماده ای رفیق شدم .... خدا را چه دیدی ؟!؟ * دیروز به این فکر می کردم که اگر تنهایی هر آدمی شکل فیزیکی میگرفت و یکی میشد شبیه خودش آنوقت من و مثلا تنهایی ام وقتی خیلی دلمان می گرفت با هم قهر می کردیم آنقدر قهر می کردیم تا یکی پیدا شود آشتیمان دهد آنوقت کسی که مارا آشتی میداد با تنهایی اش میشد دوست مشترک من و تنهایی ام بعد تنهای من با او دوست میشد و تنهایی او با من ![]() اینطوری نصف من پیش او بود و نصف او پیش من بعد ... بگذریم , اصلا هیچی . * توی روزنامه خوندم بین همه حیوانات ، گرگ ها نسبت به زندگی دو نفره با همسرشون وفادارترینن طوری که تا آخرین روزهای عمرشون به هم وفادار می مونن و همدیگه رو حتی در سخت ترین شرایط ترک نمی کنن گرگ ها ، در عین بی رحمی و وحشی بودنشون ، مظهر عشقن و وفاداری و آدم ها ... و ضمنا خوندم ، مگس ها همه چیز رو به صورت آهسته و اسلوموشن می بینن به این فکر کردم که بیچاره مگس ، وقتی معشوقش ترکش می کنه چقدر باید زجر بکشه ، مخصوصا وقتی که اون از دور ، دستشو براش تکون میده و میگه : خ .. د ... ااا ... ح ... ا ..... ف ... ظ
* چند تا بو هست که خیلی دوستشان دارم
بوی ریحان تازه و بوی خاک باران خورده و هندوانه سرد و دود آتشی که از دور بیاید ! و همینطور بوی چسب رازی و کاغذ کتاب های قدیمی و گل اقاقیا و بوی ادکلن پوران هوم و کرم دست و صورت نیوا بوها خاطرات سیال ذهن منجمد آدم ها هستند . * در زندگی , اشتباهات زیادی کرده ام اشتباهاتی که گاهی مدام , سایه اش را در کنارم حس می کنم دل هایی را شکسته ام , که صدای شکسته شدنشان را , و پژواکش را در خودم , دائما , به وضوح , می شنوم چیزهایی را ندیده به حال خود رها کرده ام که تصویرشان را , مدام , در حرکت پیوسته ام , می بینم و دردهایی را درمان نبوده ام که دردش را , ممتد و سنگین , در تمامی زندگی ام , احساس می کنم و شیطان در کنارم , دلداری ام می دهد که : - انسان ، جائز الخطاست .... ودر آخر خدا رو قسم می دهم به این موجودی که در وجودم دارم پرورش می دم
کاری کنه که هیچ وقت از گذشته فقط خاطراتی که باعث سر تکون دادن و افسوس بشه نداشته باشیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 9:46 توسط سارينا |
|
|
سه ماه نشده بودکه خانه آقای سنتی سابق تبدیل شد به یک خانه کاملا مدرن ،آقای سنتی که در راستای اصلاحات جدید کلی تغییرات کرده بود یواش یواش کت و شلوارهای سرمه ای را گذاشت کنار شلوار و ژاکت تنش کرد و به جای سیگار بهمن و تیر و آزادی ،پیپ و توتون کپتان بلک کشید .صبح جمعه سه ماه بعد آقای سنتی که کاملا مدرن شده بود و چه بسا که نزدیک بود پست مدرن هم بشود و به همسرش که براش چایی آورده بود گفت: " من دیگه چایی نمیخورم، کیک میخورم با کاپو چینو" سه ماه بعدی آقای پست مدرن خانم مدرن را هم عوض کرد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 8:49 توسط سارينا |
|
|
به گل ها ی گلدان ها آب می دادم ,گرفتاری های ریز و درشت امان نداده بودندچند روزی دستی به سر و روی شان بکشم. پژمرده شده بودند. سی تایی می شدند.
در میان آن همه گلدان اما فقط گل های یک گلدان سر حال و شاداب بودند , گل های گلدان ارکیده ارغوانی,که شیارها و نیزه های پر گرد وغبار نور آفتاب زیبا ترشان کرده بود. گلدانی که یکی از دوستان شوهرم برایش هدیه آورده بود. داشتم به ارکیده ارغوانی آب می دادم که شوهرم صدایش در آمد: " بابا اون گلدون......." حرف اش را خورد, اما خنده هنوز توی چشم ها و روی صورت اش بود. " اون گلدون چی؟ چی می خواستی بگی؟" چیزی نگفت. داشتم گلبرگ های پرپرشده وشاخ و برگ های خشک شده شان را جمع می کردم. از ارکیده ارغوانی رد شده بودم ومی خواستم سراغ گلدان بعدی بروم که : " ارکیده ها گل های قشنگی ان سارینا, نه؟" " آره , هم قشنگن هم مقاوم , ببین گلای همه ی گلدونا پژمرده شدن جز این یکی" باز خنده توی چشم ها و صورت اش ریخت وبا صدای بلند خندیدو رفت " آخه بابا اون گلا....." |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 9:7 توسط سارينا |
|
|
کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خ
چقدر دلم گرفته از دار دنیا ، یه خدا داریم که اونم مارو پاک مارو فراموش کرده نمی گه یه دلبری اون پایین پایین ها داریم که هر روز داره صدام می زنه می دونم اون صدامو می شنوه داره جوابم رو می ده این منم که نمی تونم صداش رو بشنوم ولی اون قدر صداش می کنم که بتونم صداشو بشنوم که بهم بگه هنوز واسش عزیزم مثل اون موقع ها که هنوز جایی رو زمین نداشتم تنهایم اصیل است
سایه ام بر روی هیچ دیواری نیست
دنیا گوش کن ناله هایم تلخ است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 9:21 توسط سارينا |
|
|
يکی بود يکی نبود . غير از خدای مهربون هيچ کس نبود . يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره . شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی . مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه . شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين . مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون . شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام . شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه . شنل: حنا کجا ميری ؟؟؟ حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن . شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !! حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن . شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟ حنا : آره با لوک خوشانس ميان . شنل : برو دختره ........................................... ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود ) شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!! ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن . ميره جلو سوارش ميکنه . شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!! نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . شنل : اون که هاج زنبور عسل بود . نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند . شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد . نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن . شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!! نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه . شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟ نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن . بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن . ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 11:29 توسط سارينا |
|
|
تا حالا شده كه با اپراتور اتوماتيك تلفنی مراكز روانپزشكی تماس بگيرين؟ سوء تفاهم نشه! نميگم زبونم لال خل و چل تشريف دارين! ولی اگه برای رزرو اتاق برای مادر زنتون / مادر شوهرتون تماس گرفتين با چنين جملاتی روبرو ميشين:
سلام... از تماس شما با مركز بيماريهای اعصاب و روان متشكريم. لطفا" تلفن خود را در وضعيت تون قرار دهيد و قسمت مورد نظر خود را انتخاب نماييد... اگر شما دچار اختلال وسواس هستيد شمارهء1 را 10 مرتبه فشار دهيد. يا اگر مايل هستيد 20 مرتبه فشار دهيد! اگر شما دچار اختلال وابستگی شديد هستيد از يك نفر خواهش كنيد كه شمارهء2 را برای شما فشار دهد! اگر شما دچار اختلال چند شخصيتی هستيد شماره های3 و 4 و 5 و7 را فشار دهيد! اگر شما دچار اختلال بدبينی هستيد آنقدر پشت خط بمانيد تا مطمئن شويد از جانب ما بلايی سرتان نازل نمی شود ، سپس هر شماره ای كه مايل هستيد فشار دهيد! اگر شما دچار اختلال اسكيزوفرنی هستيد به صداهايی كه به شما می گويند كدام شماره را فشار دهيد گوش كنيد! اگر شما دچار اختلال افسردگی هستيد مهم نيست كدام شماره را فشار دهيد... در هر صورت به زودی می ميريد! اگر شما دچار اختلال هجوم افكار پوچ و بيهوده هستيد شمارهء8 را فشار دهيد و سپس رئيس مركز شخصا" با شما تماس خواهد گرفت! اگر شما دچار اختلال دوقطبی هستيد شمارهء6 را فشار دهيد و سپس پيام خود را پس از صدای بوق يا قبل از صدای بوق يا بعد از صدای بوق يا قبل از صدای بوق بگذاريد. لطفا" منتظر صدای بوق باشيد! اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد. اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد. شمارهء9 را فشار دهيد. اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد.شماره 9 شماره 9 شماره 9! اگر شما دچار اختلال احترام به نفس هستيد لطفا" تماس را قطع كنيد. اپراتورهای ما نمی خواهند با شما صحبت كنند! اگر شما دچار اختلالات وابسته به يائسگی هستيد آمپول را زمين بگذاريد ، تماس را قطع كنيد ، كولر را روشن كنيد ، دراز بكشيد و گريه كنيد! پس از10 دقيقه احساس بهبودی خواهيد كرد! اگر شما دچار تمام اختلالات ذكر شده بطور همزمان هستيد سلام رئيس! روزتون بخير رئيس. خسته نباشيد. شمارهء0 رو فشار دهيد تا به دفتر منشيتون وصل كنيم! اینجاست که اگه من جای شما بودم البته خیلی ببخشیدا گلاب به روتون اما جفت پا می رفتم تو گوشی و اون مرکزو اون اپراتورش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 9:39 توسط سارينا |
|
|
امشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند می نگرم
اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند مرگ عشق را یاد آور می شوند امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و صدای باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و امشب صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است و سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9:51 توسط سارينا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حالا 1 2 3
دارام دارام بنگ بنگ دیس دیس حالا دست دست ...........اقدس بیااااااااااااااااااا وسط آآآآآآآآآآآ چی کار کنیم دیگه منبع استعدادیم دارم حروم می شم بعد می گند چرا اعتیاد؟ |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| پیوندها |
|
حالا بیا اینجا گستره ای به وسعت عشق تنهائی یک خوناشام اهورا پسر ستاره ها عاشقتم تا پای جون کلبه ی عشق دختر ایران زمین تنها فرشته جون دوسم داشته باش |
|
RSS
|